الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134)
بعد از آن وصف متقيان را فرمايد:
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ: پرهيزكاران كسانى هستند كه انفاق مىكنند، فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ در حالت آسانى و سختى، يا در توانگرى و تنگدستى، يا در سلامتى و بيمارى، يا در گرانى و ارزانى. مراد آنكه در تمام احوال انفاق نمايند، آنچه مقدور آنهاست، از قليل و كثير، چه انسان به هيچ وجه خالى از مسرّت و مضرّت نيست.
تنبيه: حق تعالى اولين اخلاق متقيان را كه موجب دخول بهشت است، انفاق و سخاوت را ذكر فرموده، زيرا آن بر نفس، اشقّ؛ و دال است بر كثرت اخلاص. و نيز اين صفت در وقت مجاهده، اعظم اعمال است در حين مجاهده با شيطان و مواسات با فقراى مسلمانان؛ و احاديث بسيار وارد شده، از جمله:
1- عيون اخبار الرضا عليه السّلام ابن بابويه صدوق رضوان اللّه عليه از آن
«1» تفسير برهان، جلد اوّل، صفحه 314 (به نقل از مناقب ابن شهر آشوب)- بحار الانوار، جلد 40، صفحه 174، حديث 55
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 245
حضرت روايت نموده: قال: السّخىّ قريب من اللّه قريب من الجنّة قريب من النّاس و البخيل بعيد من اللّه بعيد من الجنّة بعيد من النّاس «1». فرمود: سخى، نزديك به خدا، نزديك به بهشت، نزديك به مردم است. و بخيل، دور از خدا، دور از بهشت، دور از مردم است.
2- امالى شيخ طوسى رضوان اللّه عليه از حضرت صادق عليه السّلام مروى است: ليس السّخىّ المبذر الّذى ينفق ماله فى غير حقّه و لكنّه الّذى يؤدّى الى اللّه عزّ و جلّ ما فرض عليه فى ماله من الزّكوة و غيرها، و البخيل الّذى لا يؤدّى حقّ اللّه عزّ و جلّ فى ماله «2». يعنى: نيست سخى، اسراف كننده كه خرج كند مال خود را در غير حق آن، و لكن سخى كسى است كه ادا كند آنچه واجب فرموده خداى تعالى در مال از زكات و غير آن. و بخيل كسى است كه ادا نكند حق خداوند عز و جل را در مالش.
3- روايت شده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عدى پسر حاتم طائى فرمود: خداوند رفع فرمود عذاب سخت را از پدر تو به سبب سخاوت او.
دومين صفت متقيان: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ: و فرو خورندگانند خشم و غضب خود را، و با وجود قدرت، در صدد انتقام و تلافى برنيايند.
در كتاب كافى از حضرت باقر عليه السّلام مروى است: قال: من كظم غيظا و هو يقدر على امضائه حشى اللّه قلبه امنا و ايمانا يوم القيمة «3». فرمود: هر كه فرو نشاند غيظ خود را و حال آنكه قادر باشد بر امضاى آن، پر كند خدا قلب او را امن و ايمان روز قيامت.
و نيز حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: ما من عبد كظم غيظا الّا زاده اللّه
«1» بحار الانوار، جلد 71، صفحه 352، حديث 7 (بنقل از عيون)
«2» همان مدرك، حديث 9
«3» اصول كافى، جلد 2، كتاب الايمان و الكفر، باب كظم الغيظ، صفحه 110، حديث 7
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 246
تعالى عزّا فى الدّنيا و الآخرة و قد قال اللّه تعالى و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس «1». نيست هيچ بندهاى كه فرو نشاند غيظ را، مگر آنكه زياد فرمايد خداى تعالى عزت در دنيا و آخرت، و بتحقيق خداى تعالى فرموده: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ (الخ).
سومين صفت متقيان: وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ: و عفو كنندگان از مردمان، يعنى ترك نمايند عقوبت كسى را كه مستحق مؤاخذه باشد به جهت بدى و اذيتى كه به ايشان نموده.
در ارشاد ديلمى- از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است: انّه ينادى مناد يوم القيمة من كان له على اللّه اجر فليقم فلا يقوم الّا العافون، الم تسمعوا قول اللّه فمن عفى و اصلح فاجره على اللّه. بدرستى كه روز قيامت منادى ندا كند: هر كه براى او بر خدا اجرى است، برخيزد. پس برنخيزند، مگر كسانى كه عفو كردهاند. آيا نشنيدهايد فرمايش الهى: هر كه عفو نمايد و اصلاح كند، پس اجر او با خدا باشد.
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمايد: اولى النّاس بالعفو اقدرهم على العقوبة «2». يعنى: برتر مردم به عفو، تواناترين ايشان است به عقوبت.
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ: و خداى تعالى دوست دارد احسان كنندگان را، يعنى لازمه دوستى كه انعام و افاضه فيض است، نسبت به ايشان منظور فرمايد.
پس جماعتى كه متصف به اين صفات حميدهاند، داخلند در تحت آن.
علامه مجلسى رضوان اللّه عليه روايت نموده از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خداى تعالى امر فرموده است او را به اين صفات: قال: صل من قطعك و اعف عمّن ظلمك و اعط من حرمك و احسن الى من اساء اليك «3». فرمود:
«1» مدرك پيشين، حديث 5
«2» نهج البلاغه، حكمت 52
«3» بحار الانوار، جلد 71، باب 93، صفحه 423، حديث 62 (به نقل از مصباح الشريعه)
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 247
صله نما با كسى كه قطع نموده تو را، و عفو نما از كسى كه ظلم نموده تو را، و عطا كن كسى را كه محروم ساخته تو را، و احسان كن به كسى كه بدى نموده است تو را. و به تحقيق امر فرموده به متابعت آن حضرت، به فرمايش وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. «1» پس بر ما لازم است چهار صفت مذكوره را عمل نمائيم.
احسان را گفتهاند نيكوئى است به كسى كه با تو بدى نموده باشد، زيرا احسان در مقابل احسان، مكافات است.
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى احسن الى من اسا «2»
علماى اخلاق فرمودهاند: و الاحسان بعد الاحسان مكافاة و الاسائة بعد الاسائة مجازاة و الاحسان بعد الاسائة كرم وجود و الاسائة بعد الاحسان لؤم و شوم، چهار چيز را تذكر داده: 1- نيكى بعد از نيكى، مكافات است. 2- بدى بعد از بدى، مجازات است. 3- نيكى بعد از بدى، كرم وجود است. 4- بدى بعد از نيكى، لؤم و شوم است.
تذكره: در تفسير تيسير- در ذيل اين آيه شريفه ذكر نموده كه: روزى حضرت حسين سيد الشهداء عليه السّلام با جمعى از اشراف عرب و عظماى علم و ادب، به سر خوانى نشسته بودند. خادم آن حضرت با كاسه طعام گرم به مجلس آمد، از غايت دهشت پايش به حاشيه بساط برآمد، كاسه بر سر آن حضرت افتاده، شكست، و طعام به سر و صورت حضرت ريخت. حضرت از روى تأديب به او نظر فرمود: خادم مدهوش و متحيّر فرو ماند. ناگاه به زبانش جارى شد: و الكاظمين الغيظ. حضرت فرمود: كظم غيظ نمودم. غلام گفت:
و العافين عن النّاس. امام فرمود: تو را عفو نمودم. غلام گفت: و اللّه يحبّ المحسنين امام فرمود: تو را آزاد نمودم و مؤنه معيشت تو را بر خود لازم گردانيدم.
«1» سوره حشر، آيه 6
«2» شعر از سعدى (اقتباس از فرمايش رسول اللّه «ص»)
تفسير اثنا عشرى، ج2، ص: 248
حضار مجلس از آن خلق حسن متعجب شدند و گفتند: اللّه اعلم حيث يجعل رسالته.
در بعضى از كتب، اين قضيه را نسبت به حضرت سجاد عليه السّلام و كنيز آن سرور، و جمعى نسبت به حضرت باقر عليه السّلام و بعضى نسبت به حضرت كاظم عليه السّلام ذكر نمودهاند. ممكن است متعدد بوده باشد. «1» شيخ مفيد رضوان اللّه عليه روايت نموده كه: مردى از خاندان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام خدمت ايشان آمد و آن حضرت را ناسزا گفت، حضرت چيزى نفرمود. پس چون آن مرد رفت، حضرت به اهل مجلس فرمود:
شنيديد آنچه را اين شخص گفت؟ الحال دوست دارم با من بيائيد برويم نزد او، تا بشنويد جواب مرا از دشنام او. گفتند: مىآئيم، و دوست داشتيم جواب او را مىدادى پس حضرت حركت كرد و مىخواند: و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللّه يحبّ المحسنين. راوى گويد: ما دانستيم كه حضرت بد به او نخواهد گفت. پس به منزل آن مرد آمد و فرمود: بگوئيد على بن الحسين عليه السّلام است. آن شخص بيرون آمد. حضرت فرمود: اى برادر، تو آمدى نزد من و به من چنين و چنين گفتى. پس هرگاه آنچه گفتى از بدى در من است، از خدا خواهم بيامرزد مرا؛ و اگر آنچه گفتى در من نيست، حق تعالى بيامرزد تو را. آن مرد پيشانى حضرت را بوسيد و گفت: آنچه گفتم در تو نيست، و من به اين بدىها سزاوارترم. «2»